• وبلاگ : قسم به قلم و آنچه كه مي نويسند!
  • يادداشت : نقطه سر خط28: تاريخي كه ما را نوشت
  • نظرات : 4 خصوصي ، 11 عمومي

  • نام:
    ايميل:
    سايت:
       
    متن پيام :
    حداکثر 2000 حرف
    كد امنيتي:
      
      
     

    نفرينم کن
    اگر بر آني که به نيک انجامي ام برساني
    اگر بر آني که وارهاني ام از زندان زندگي
    -پيشتر از آن که به جيره ي اجباري اش خو کنم-
    به مرگي عاشقانه نفرينم کن!
    که آين دعاي آمرزش است
    در بسته گاه روزگار!

    واپسين نفس را به حلقه ي معلق ريس وانهادن
    و سقوط چارپايه را رقصيدن
    يا با تني سرخ و فرار
    چشم در چشم مامور مرگ خود داشتن
    که دندان بر هم فشرده
    به رها کردن تير خلاص!
    مرگي اين چنينم ارزوست!
    کرگي که زندگي را
    عشق را و انسان را معنايي دوباره ببخشد
    مرگي هم قداست نخستين جرعه ي شير مادرم
    مرگي درست
    چون مرگ گرگي پير
    که سگ شدن به کلبه ي ارباب را تن نميدهد
    و آزادي خويش را به زوزه اواز ميکند
    بر چکاد يکي صخره
    تا شکارچي را
    هدف گرفتن سينه اش
    به مشام تازي نياز نيفتد

    آن جا که گوسفندان سربه زير گله را
    ياراي ديدن ابي آسمان نيست
    در خون خود تعميد جاودانه يافتن!
    در کمين گاه گلوله گرگانه بودن
    زندگي همين دقايق سرخ است!

    مرگت به حيات مي ماند اگر غريو سر دهي
    در سياره ي سرب و ساطور
    گوسفندان نيز
    به مرگ طبيعي نمي ميرند!